الشيخ محمود الشبستري

30

گلشن راز ( فارسى )

مگر دل مركز عرش بسيط است * كه آن چون نقطه وين دور محيط است بر آيد در شبانروزى كم و بيش * سراپاى تو عرش اى مرد درويش ازو در جنبش اجسام مدور * چرا گشتند يك ره نيك بنگر ز مشرق تا به مغرب همچو دولاب * همى گردند دايم بىخور و خواب به هر روز و شبى اين چرخ اعظم * كند دور تمامى گرد عالم وزو افلاك ديگر هم بدين سان * به چرخ اندر همى باشند گردان ولى بر عكس دور چرخ اطلس * همى گردند اين هشت مقوّس معدل كرسى ذات البروج است * كه آن را نه تفاوت نه فروج است حمل با ثور و با جوزا و خرچنگ * برو بر او همچو شير و خوشه آونگ و گر ميزان و عقرب پس كمانست * ز جدى و دلو و حوت آنجا نشانست ثوابت يك هزار و بيست و چارند * كه بر كرسى مقام خويش دارند به هفتم چرخ كيوان پاسبان است * ششم برجيس را جاى و مكان است